تبليغاتX
نوشته ها

نوشته ها

پیرامون زندگی

قضاوت با شما

     پاره­ی نخست : یکی از جدی­ترین و البته ضروری­ترین خواسته­ی هر انسانی ، داشتن یک شغل است و هر فردی به فراخور شغلی که دارد ، مقدار درآمد و میزانِ رضایت­مندی­اَش با دیگران متفاوت است که این خود بالذات نه حُسنی به­شمار می­آید و نه عیبی .

دست­یابی هریک از ما به یک شغل ، رابطه­ای مستقیم با تلاش فردی خودمان دارد اما بالطبع شاغل­شدن اکثر شهروندان هر جامعه­ای بدون تأثیرپذیری از شرایط وقت آن جامعه و سیاست­های دولتمردان ، امکان­پذیر نیست . نه تنها امکان­پذیر نیست بلکه اتفاقا این مهم به میزانِ بسیار زیاد متأثر از سیاست­هایِ آن دولت­مردان بوده و هست و خواهد بود .

     پاره­ی دوم : مسئولانِ محترمی که امروزه فراهم­کردن شرایطِ اشتغال شهروندان به عهده­ی آنان است ، مدتی است که آمار و ارقامی در این خصوص ارائه می­دهند و مدعی­اَند که این ارقام بیان­گرِ میزانِ مشاغلی است که تاکنون برایِ مردم تدارک دیده­اند و به ادامه­ی آن نیز مشغولند . دو نمونه از این آمار را بخوانید ؛ مسئولان امر اعلام کرده­اند که :

1ـ تعداد بیکارانِ فعلیِ جامعه­ی ایرانی چهار الی پنج­میلیون بیشتر نیست ! ! ( یعنی مابقی شاغل هستند ) .

2ـ سالانه یک­میلیون و یک­صدهزار الی یک­میلیون و پانصدهزار شغل به همت ایشان در ایران ایجاد می­شود و تا پایانِ دولتِ دهم ، بیکاری در ایران ریشه­کن خواهد شد .

بدون هیچ­گونه قضاوتی در خصوص ادعاهای فوق ، شما را به خواندن پاره­ی سوم این مقال دعوت می­کنم .

     پاره­ی سوم : شغل چیست ؟ ( این قسمت به نقل از آقای " نعمت احمدی " است که در ستون "حرفِ­اول" روزنامه­ی شرق، مورخ یکشنبه 3 بهمن 1389 درج شده است ) .

معاون اول رئیس­جمهور مدعی است بیش از تعهد شغل ایجاد کرده­ایم . ظاهرا دولت تعهد کرده­بود برای امسال یک میلیون و یکصدهزار شغل ایجاد کند اما به گفته­ی معاون اول رئیس­جمهور یک میلیون و 500هزار شغل ایجاد شده و دولت تلاش دارد برای سال آینده دومیلیون شغل ایجاد کند . مطمئنا می­توانیم از این نیز بیشتر شغل ایجاد کنیم . ( رسانه­ها ) برابر اصل 28 قانون اساسی هرکس حق دارد شغلی را که به آن مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند . دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون ، برای همه­ی افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد کند . آنچه معاون اول محترم رئیس­جمهور در خصوص تعهد ایجاد شغل گفته ، برمی­گردد به تصریح قانون اساسی که دولت را موظف کرده است با رعایتِ نیازِ جامعه شغل ایجاد کند . دولت نیز با تکیه بر وظیفه­ی خود در سال جاری تعهد یک­میلیون و یک­صدهزار شغل را کرده بود که خوشبختانه یک­میلیون و 500هزار شغل ایجاد شده است و هم­اکنون با توجه به خبر فوق از جمع بیکاران کشور یک­میلیون و پانصدهزار نفر کاسته شده است که دلیل رونق بازار کار است . حال پرسش این است که این آمار از کجا آمده و تعریف شغل از نظر دولت چیست ؟ این افراد آیا تابع قانون کار هستند ؟ در روز چندساعت مشغول به کار شده­اند ؟ اصولا اشتغال به چه حرفه­ای را شغل می­گویند ؟ این مشاغل دائمی هستند یا موقت ؟

از نظر عرف جاری جامعه به فردی شاغل می­گویند که بتواند از حاصل دست­رنجِ خود زندگیِ روزانه­اش را بچرخاند ، از نظر آینده دارای بیمه­ی تأمین اجتماعی باشد که علاوه بر استفاده از بیمه­ی درمانی ، دارای بیمه­ی بازنشستگی نیز باشد و همچنین مشمول بیمه­ی ایام بیکاری و ازکارافتادگی نیز شود . نمی­دانم منظور از شغل موردِ نظر معاون اول محترم رئیس­جمهور چیست؟

از طرفی می­دانیم که بسیاری از کارخانه­ها و واحدهای تولیدی با ظرفیتی کمتر از ظرفیتِ واقعی خود مشغول به کار هستند و تعدادی از واحدهای تولیدی به هر علت تعطیل شده­اند و کارگران این واحدها به جمع بیکاران پیوسته­اند . اینکه گفته می­شود یک­میلیون و 500هزار شغل ایجاد شده ، با کدام آمار و در چه بخش­هایی این افراد مشغول به کار شده­اند ؟ کاش معاون محترم رئیس­جمهور با تقسیم­بندی مشاغلِ ایجاد شده ، مثلا بخش خدمات ، بخش کارگری ، صنایع و دیگر بخش­ها ، آماری از نوع مشاغل ایجادشده اعلام می­کرد تا مشخص شود حرکت کلیِ مشاغل ایجادشده به کدام سمت­و­سو بوده است . بعد از پیروزی انقلاب­اسلامی تحصیلات دانشگاهی با تأسیس دانشگاه­های مختلف رونق گرفت و در اکثر رشته­ها ، با انبوه فارغ­التحصیلان روبه­رو هستیم . برای نمونه رشته­ی حقوق ـ که اتفاقا معاون اول رئیس­جمهور دانش­آموخته­ی این رشته هستند ـ در هر امتحانی که کانون­های وکلا یا دادگستری به جهت انتخاب وکیل یا قاضی برگزار می­کنند ، تعداد زیادی شرکت­کننده داریم ، آیا مشاغل ایجادشده صرفا مشاغلی که نیاز به نیروی­ِ کار دارد هستند یا در رشته­هایی که دانش­آموختگان دانشگاهی در آن فارغ­التحصیل شده­اند هم جزء مشاغل ایجادشده به وسیله­ی دولت است . هم­اکنون دوایر دولتی با ممنوعیتِ استخدام روبه­رو هستند و ظاهرا شیوه­ی استخدام در دوایر دولتی و وابسته به دولت به مجوز قانونی نیاز دارد اما سرمایه­گذاری و ایجاد شغل در بخش خصوصی از این ممنوعیت و محدودیت برخوردار نیست و ظاهرا باید این یک­میلیون و 500هزار شغل در بخشی باشد که با سرمایه­گذاری ، ایجادشده باشد . از نظر عملی برای ایجاد هر شغل به سرمایه­گذاری نیاز است و مبالغی باید سرمایه­گذاری شود و واحدی تولیدی یا خدماتی تشکیل و افرادی در آن مشغول به کار شوند . مبلغ سرمایه­گذاری در رشته­های مختلف کاری متغیر است . حال پرسش این است ؛ چه میزان و مبلغ سرمایه­گذاری برای ایجاد این میزان شغل صرف شده است ؟ لابد دولت با تکیه بر میزان سرمایه­گذاری به این آمار رسیده یا اینکه با تکیه بر اجباری­بودنِ بیمه­ی تأمین­اجتماعی و نگاه به صدور دفترچه­های صادره بابت جذب بیکاران به واحدهای شغلی ، این آمار را به دست آورده است . وقتی عضوی از یک خانواده مشغول به کار می­شود آرامش و اطمینانی در خانواده به­وجود می­آید و می­دانیم که بسیاری از مفاسد اجتماعی از اعتیاد و دیگر ناهنجاری­ها ریشه در بیکاری دارد . جای خوشحالی است که با همت دولت یک­میلیون و 500هزار خانواده به آرامشی رسیده­اند که عضوی از اعضای خود را به عنوان نان­آور در کنار خود دارند . و مهم­تر اینکه بنابر گفته­ی معاون اول محترم رئیس­جمهور ، در سال آینده دومیلیون شغل و حتی بیشتر به­وسیله­ی دولت  و با سرمایه­ی لازم ایجاد خواهد شد و این وعده­ی خوبی برای جویندگان کار است به شرط آنکه آماری که در اختیار دولت می­گذارند واقعی باشد .

درود بر شما .

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 21:55  توسط روح اله  | 

زمانی برای مستی

آداب و سنت­ها اعم از موضوع آن­ها که شاد باشند یا اندوه­ناک ، شناسنامه­ی هر جامعه­ای به شمار می­آیند . رابطه­ای که میان مردم و سنت­هایشان برقرار است ، رابطه­ای است دوطرفه . مردم با برگزاری دائمِ سنت­هایشان ، ادامه­یِ حیات را برای آن سنت­ها تضمین می­کنند و از طرف دیگر وجود و اجرای همین سنن به مردم کمک می­کنند تا هویت و پیشینه­ی تاریخی ـ اجتماعی خود را حفظ نمایند و به هنگام نیاز با اعتماد به نفس ، مفتخرانه بر آن تکیه زنند .

جامعه­ی ایرانی به فراخور پیشینه­ی تاریخیِ بسیار طولانی­اَش ، آداب و سنن مختلفی دارد که برخی محدود به مناطق خاصی است و برخی هم در سراسر کشور مشترک است چنانکه چون هنگامه­ی آن که فرا رسد تمام جامعه­ی ایرانی یک­صدا و با شور و شوق ، در تدارک برگزاری هرچه بهتر آن برمی­آیند؛ نمونه­ی بارز این آدابِ مشترک ، محرم و آیین عزاداری برای خون خدا " حضرت حسین بن علی علیه السلام " است .

        پُرواضح است که نوع برگزاری عزاداری­هایِ هر منطقه با دیگرمناطق متفاوت است اما همه­ی آن­ها یک حس مشترک و یک هدف دارند ؛ عزاداری­ برای حسین مظلوم .

عزاداریِ مردم دزفول از اولین شب ماه محرم آغاز شده و نقطه­ی اوجش  در تاسوعا و عاشورای حسینی نمایان می­شود .

از نکات عجیب در آیینِ محرمِ دزفول این است که از آغاز محرم تا روز عاشورا ـ که از نظر زمانی امام حسین (ع) هنوز زنده بود ـ عزاداری­ها پرشور و باهیجان ، سراسر شهر را پوشش می­دهد اما در کمال شگفتی از عاشورا به بعد ـ به تعبیری پس از شهادت امام (ع) ـ دیگر از آن همه عزاداری و تجمعات و ... خبری نیست که نیست !! انگار که محرمی در کار نیست . توضیح و بررسی بیشتر بماند برای وقت دیگر و قلم­های دیگر ... .

دزفولِ دهه­یِ نخستِ محرم پتانسیل آن را دارد تا از جهات بسیاری واکاوی و بررسی شود ، من در اینجا ضمن تأیید نکات مثبت آن ، به سه نکته اشاره می­کنم ، سه عیب که باید برطرف شوند :

                   نکته­ی نخست : حتما دیده­اید که متولیان این عزاداری­ها و نوعِ برگزاریِ آن بعضا نسبتِ بسیار اندکی با اسلام حقیقی و تشیع علوی دارند ، کسانی زمام امور را به دست دارند و اصطلاحا میدان­داری می­کنند که برخی از آن­ها حتی نماز هم نمی­خوانند ! .. اغلبِ­شان پیرامون حضرت حسین بن علی (ع) ، یارانش ، جریانِ عاشورا و به طور کلی درخصوص دین و مذهب اندک مطالعه­ای هم نداشته و چه بسا هرگز خلوت و جلوتی برای خویش جهتِ اندیشیدن به آن تدارک ندیده­اند !! و در یک کلام به قولِ معروف اهل شعارند نه ... .

                   نکته­ی دوم شیوه­ی برگزاری این آیین است . از غروب هر روز تا پاسی از بامداد فردایش ، انواع صداهای آزار دهنده­یِ دلخراشِ گوشخراش ـ به­ویژه صدای این دُهل­های سردردآفرین ـ آسایش و آرامش را از مردم سلب می­کند و چه کند آن­که مریضی در خانه دارد ؟ چه کند آن­که می­خواهد مطالعه کند ؟ چه کند آن­که می­خواهد بخوابد تا فردایش بدون خستگی در محل کار حضور یابد ؟ و و و ... .

چه کسی به این­ها مجوز می­دهد عزاداری­شان را تا پاسی از شب ادامه دهند ؟ آن هم با آن صدای بلند و مردم آزار !!

آیا واقعا بدون مزاحمت نمی­شود نوحه خواند و سینه زد و .. ؟

                   نکته­ی سوم : دقت کرده­اید که چقدر خوراکی­های جورواجور در دو روزِ تاسوعا و عاشورا به قصد ثواب و به نام پذیرایی از عزادارِ حسینی توزیع می­شود ؟ فکر کرده­اید در این دو روز چه هزینه­های سرسام­آور و میلیونی­ای صورت می­گیرد ؟ آن هم به صورت افراطی ـ که البته بسیاری از آن مخارج حاصل چشم و هم­چشمی حضرات است نه چیز دیگر ! ـ ...

اگر به بسیاری از این هزینه­کنندگان بگویی : به­جای این نذورات افراطی ، بیا و مقداری فقط مقداری از آن را ببخش به زوج جوانی که بزرگترین مانع ازدواجشان پول است ، پول .. یا بخشی از این هزینه را اختصاص بده به دیگر کارهای فرهنگی ، مثل حمایت از نویسندگان و هنرمندانی که به جهت مشکلات مالی قادر به ارائه­ی آثارشان نیستند .. اگر اینها را به آنها بگویی ، چه پاسخی می­شنوی ؟ و ... .

آیا می­شود این تابو را شکست ؟

امید که آن روز فرا رسد که عزاداری­ها فقط به قصد قربت و با رعایت حقوقِ شهروندی دیگران برگزار شوند نه از رویِ چشم­ و ­هم­چشمی و حسادت و با چاشنی جهل و نادانی .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی­نوشت : امیدوارم با خواندن این متن سوء­برداشت نشود که حقیر مخالف نفسِ برگزاری این آیین و سنن ،  و رواجِ آنها هستم ، نه آقا ، ما هرچه داریم از این محرم و صفر داریم .

درود بر شما .

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 15:31  توسط روح اله  | 

يك مرد توسط جامعه­اَش خودكشي كرد ..

                 يك مرد توسط جامعه­اَش خودكشي كرد .. خودكشي كرد در حالي­كه يكي از ديگران بود .. خودكشي كرد عليرغم اين­كه بسياري از اطرافيانش احتمال آن را مي­دادند و پيش از اين حداقل يك­بار مصداقش را به چشم ديده بودند و جز سكوت كاري نكردند ..

او يك معتاد بود اما .. اما .. او يك مرد بود .. يك دوست بود .. يك شوهر بود .. يك پدر بود و من حالا مي­خواهم از طرف پدر و مادر او ، خواهر و برادر او ، زن جوان او و فرزند خردسال شيرين­بيانش بر سر جامعه­ي پْرمدعامان هوار بكشم و فرياد اعتراض سر دهم .. مي­خواهم يقه­ي اجتماع را بگيرم و بپرسم كه چرا و چگونه او را به خودكشي رساندند ؟؟

لحظه­اي ، فقط لحظه­اي جاي خود را با فرزند خردسال حالا يتيم­شده­اش عوض كنيم .. كودك باشي و پدرت را اجتماع به تباهي و فساد بكشاند .. دوستانش به او افيون هديه دهند و افيون هديه دهند تا او كه پيش از آن يك مرد ، فقط يك مرد ساده­ي بي­آزار بود از آن پس به يك مرد معتاد بدل شده و آن­گاه او را از يك مرد به يك مرد معتاد بدبخت فلك­زده­ي ... تغيير نام دادند .. و از اين پس پسرش بايد يك عمر حس دردناك يتيمي را يدك بكشد و زن جوانش عنوان نازيبا و نابه­حق بيوه­گي را .. چرا ؟ جامعه­ي پرادعا جواب بده ، چرا ؟ لعنتي جواب بده ..

گوش فلك كر شد از بس كه ادعا كرديم .. ادعاي جامعه­بودن !! اَه .. ادعا داريم ما _ جامعه­ي ايراني _ چنين و چنانيم .. توسعه يافته­ايم .. پيشرفت كرده­ايم .. به كجاها كه نرسيده­ايم .. حتي به انرژي هسته­اي _ همان حق مسلم ! _ دست­يافته­ايم .. رشد كرده­ايم .. مدعي هستيم كه به خلاف جامعه­ي بي­دين و منحط و منحرف غربي !! _ چه ادعايي ! _ جامعه­اي هستيم كه باشتاب رو به­سوي خوب و خوب­تر شدن در حركتيم .. اَه اَه اَه اَه .. چقدر دروغ ؟ چقدر پرده­پوشي ؟ چقدر خودفريبي ؟ چقدر ؟ ..

 ...

                 " غلام " به محض تولد و ورود به این جامعه گریه کرد .. گریه کرد چون بعدها جامعه از سادگي و ضعف اراده­ي او سوء ­استفاده كرد و خلعت ناحق و نابرازنده­­ي اعتياد را بر روح عريان او پوشاند .. سپس سال­هاي سال او را معتاد خطاب مي­كرد و جز تحقير و بدنامي و سرخوردگي سهم ديگري از حيات ، نصيبش نكرد !! آن­قدر تحقيرش كرد تا او را از درون تهي كرد و به پوچي­اَش كشاند .. و ...

" غلام " عاري از خطا نبود اما خطايش بسيار كمتر و كمتر از جامعه­اَش بود .. آخ كه حالم به هم مي­خورد از اين اجتماع كذايي .. از اين جامعه­ي پرمدعاي مسلمان­نام !! .. از اين جامعه­ي آدم كش .. پدركش .. شوهركش ...

" غلام "جان _ البته به گمانم نخستين­بار است كه كسي تو را با نام ، آن هم با پسوند " جان " خطاب مي­كند _ آري " غلام "جان تو رفتي .. تو را به بد راهي دعوت كردند و سرانجامت هم به بدمقصدي ختم شد اما .. اما من .. مني كه بسيار كم و از دور مي­شناختمت ، هرگز سرزنشت نمي­كنم .. نمي­توانم .. البته خطاي آخرت چنان خطايي بود كه هيچ راه برگشتي باقي نمانده ولي گواهي مي­دهم كه جسم تو را روح پليد جامعه­ي كذايي­ات از جان تهي كرد ..

                  " غلام " جان نمي­دانم الآن حالت چطور است اما مي­دانم و مي­داني كه حال جامعه­ات بسيار بدتر است .. خيلي بد .. گرچه اين جامعه­ي بشري ! اين­ها را نمي­فهمد .. جامعه­اي كه هرچه به پيش مي­رود بيشتر از درون مي­پوسد و زيور و زينت ظاهرش پوشش موقت نابرازنده­ي نازيبايي است بر باطن پليد ناپاكش .. و چقدر بدبخت است كه با توبيخ و سرزنش امثال تويي مي­خواهد خود را بي­گناه و عاري از اشتباه بنماياند !! زهي خيال باطل ..

" غلام " فقط بدان كه لااقل من قاتلت را مي­شناسم ؛ جامعه­ي بدنام تو تنها قاتل توست .. جامعه­ي خاك­برسري كه هنوز هم خود را به تغافل و تجاهل مي­زند و هرچه " غلام "كشي­اش بيشتر مي­شود ، غفلتش هم فزوني مي­يابد ..

                 " غلام " تو برنمي­گردي اما كورسوي اميدي دارم كه اين جامعه­ي پلشت از اين رويه­ي ننگينش دست بردارد و به انسانيت برگردد .. گرچه صادقانه بگويم نشانه­اي اطمينان­بخش كه دال بر اين برگشت باشد مشاهده نمي­كنم .. " غلام "ها بدانيد كه جامعه بايد از شماها عذرخواهي كند .. بايد .

ـ " غلام " يكي از ما بود .

ـ " غلام " پيش از خودكشي بارها و بارها مرد و مرد و مرد .

ـ " غلام "هاي جامعه­مان رو به فزوني­اَند ، بالقوه و بالفعل .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی­نوشت 1 : بنده به هیچ­وجه قصد ندارم " غلام " را کاملا بی­گناه جلوه دهم .

پی­نوشت 2: " غلام " نامش غلام نبود ، من به دلایلی این نام را جایگزینِ نام اصلی­اش کرده­ام .

درود بر شما .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 21:36  توسط روح اله  | 

من و ماکسی میلیانوس

به یاد دارم که از کودکی و نوجوانی وقتی برنامه­ای تلویزیونی را مشاهده می­کردم از همان ابتدایِ برنامه به سرعت جای خود را با شخصیت اول برنامه عوض می­کردم و در تخیل خویش به ایفای نقش او می­پرداختم و پس از آن ، دیگر من بودم که می­بایست برنامه را پیش برده و مأموریتش را به سرانجام می­رساندم . به عنوان مثال به هنگام تماشای برنامه­ی " مسابقه­ی هفته " ـ با اجرای به یادماندنیِ منوچهر نوذری مرحوم ـ خود را ملزم می­دانستم که سوالات مربوط به شرکت کننده­ی شماره­ی هشت ـ که برنده­ی هفته­ی پیش بود ـ را من پاسخ بگویم و ...

چند سال پیش بخشِ احتمالا زیادی از مردم ما ، یکی از شب­های هفته­شان را با دیدن سریال نه­چندان خوش­ساختِ " مردان آنجلس " می­گذراندند و من نیز .. با این تفاوت که من آن شب­ها به­جای جعفر دهقان ، نه ببخشید ماکسی میلیانوس آن سریال / زندگی را زندگی
می­کردم ..

ماکسی میلیانوس ؛ مردِ جستجوگری که نمی­پسندید به صفتِ پیشینیان ، خدای از پیش معرفی شده­ای ـ و لا غیر ـ را بپرستد ، آن­هم نه پرستشی باحقِ انتخاب ، بلکه پرستشی که تنها گزینه­ی موجود بود ..

و دیدیم که او نمی­توانست ..

تا آن­که آن پیشآمد معروف رخ­ داد و او در خدای­گانِ زمانه­شان نشانه­هایی دالِّ بر غیرِخدایی بودنش مشاهده نمود و این آغازی بود بر انتخابی خلافِ عُرف مردم زمانه و طیِ طریقی جدید .. طریقی که البته سرشار از خطر بود ..

آن­گاه که او و یارانِ اندکش به خوابی  سیصد و هفت ساله رفتند ، من نیز با دنیایی از درد تشنه­یِ خواب / مرگ گشتم ..

..

..

مدت­هاست که اندر میانِ جمعم و خارج زِ محفلم .. مدتی است که با خدا و شاخص­هایِ خداییِ خدایِ بسیاری از اطرافیانم بیگانه­ام .. و خدایی که خدای آن­هاست هرگز خدایِ من نبوده و نیست و در آینده نیز نمی­خواهم باشد .. به دنبال خدایی هستم که ...

" هَل مِن ناصرٍ یَنصُرنی " ؟

درود بر شما .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 10:42  توسط روح اله  | 

اختیار کیلویی چند ؟

هرچه می­اندیشم به یاد نمی­آورم که در جامعه­مان کسی از منِ نوعی پرسیده باشد : چه دینی را می­خواهی انتخاب کنی ؟ و چرا دینِ دیگری را برنگزیده­ای؟ و سؤالاتِ
ممنوعه­ای ! از این دست .. اما فراوان به یاد دارم که گفته­اند :

ـ بیا این دین ( اسلام ) را برگزین .

ـ این خدا را بپرست .

ـ دین خوب است و این دین ( اسلام ) خوب­تر .

ـ ادیان توسط پیامبرانی آمده­اند که پس از آخرینِ­شان امامانی نیز در پی داشته­اند  .

ـ  دنیا صاحب دارد ـ و دین نیز البته ـ .. که صاحبش خداست و پس از او انبیا و سپس امامان و حال نیز ...

در این سیر ـ اگر بشود چنین نامی بر آن نهاد ـ بعضا استدلال­هایی نیز بیان می­شد و
می­شود . اما .. اما .. اما هرگاه از سرچشمه ­( چیستی خدا ) پرسیدیم ، پرسشِ­مان بی­پاسخ می­ماند و بعضا حتی ما را از عاقبت آن ـ که مدعی­اند جنون است ـ برحذر می­داشتند !

آری هرگاه می­خواستیم که از خدا و چگونگی­اش بدانیم ، تهدید به جنون می­شدیم . در عوض امر می­شویم سمعاً و طاعهًَ خدا را بپذیریم ! پذیرشی غیرِعالمانه و غیرِمحققانه .. پذیرشی مقلدانه و جاهلانه .. که پس از پذیرش این خدایِ ناشناخته و مجهول باید بنده­یِ مطیعِ او شویم .. مطیعِ او و بالتبع مطیعِ رسولان و قرآن و ائمه و فقها و ... اش .

معمول است که اگر کسی در جامعه­ی اسلامی­ ما دیده به دنیا گشود و پرورش یافت امر
می­شود به انجام مناسک دینی .. و آن­گاه که می­خواهند برایِ او عاقبت­به­خیری و سرانجامی خوش تدارک ببینند ( به شیوه­ی متمّدنانه­ی اجبار ، تهدید ، تطمیع و ... ) می­گویند : که مثلا پنج وعده نماز یومیه بخوان ، حداقل یک­ماه روزه بگیر ، برای حسین­بن­علی جامه­ی سیاه بر تن کن ، شب­های جمعه دعای کمیل را زمزمه کن زیارت برو ، حج برو و ... . چرا ؟ چون باید دین­دار شد .. برای خوب بودن باید دین­دار شد و ...

و اینک بازخوانی کنیم داستان دین­داری را ..

.

.

طبعا هرچیزی آغازی دارد و میانه­ای و پایانی .. اصولی دارد و فروعی .

دین­داری ما از میانه آغاز می­شود .. از فروع .. بدون شناخت خدا .. خدایی که توحید و معرفت به یگانگی­اش اولین اصل از اصولِ هر دینِ الهی ( من­جمله ؛ دینِ اسلام ) است .. امر می­شویم به نماز خواندن ، به امر کی ؟ مبلغانِ دینی ! مبلغانی که بازگوکننده­ی سخنان مراجع تقلید و فقهایند و فقها خود مرورگرِ سیره­ی ائمه­اند ( سیره­ی ائمه به علاوه­ی قرآن ) و ائمه هم که خلفای الهی­اند . همیشه همین­طور است .. از فروع یا نهایتاً از میانه­ی راه حرکت می­کنیم .. رکوع و سجود می­کنیم برای خدایی که وجودش را برای خودمان نیز نمی­توانیم اثبات کنیم ، وجودش را و وحدانیت­اش را نیز ، نبوت و امامت عدل و معادش را نیز ، و ... . آن­گاه تکیه
می­کنیم به فقیهی که در سیرِ فوق­الذکر متصلش می­دانیم به خدا ! کدام خدا ؟ خدایِ نشناخته­مان ! آیا واقعا در این سیر ، خدا چه­قدر موجودیت دارد ؟ چه محلی از اعراب دارد !؟ و .. و این قصه سرِ دراز دارد ..

آیا بهتر نیست که در روندِ دین­داری و متدین­شدن ، ابتدا گامِ نخست را برداریم و با اعتقاد به وجودِ خدا شروعی یقین­بخش داشته باشیم ؟ و سپس به وحدانیت او بپردازیم و در ادامه ، به مباحثی چون نبوت و امامت و ولایتِ فقیه و مبحثِ تقلید و ... بپردازیم ؟ ـ چه بسا صحیح ترین گزینه همین باشد ـ .

مثلاٌ آیا نمازخواندن پیش از شناخت خدا و اعتقادپیداکردن به او ، پرستش خدایِ واقعی است یا پرستش خدایی که خود در ذهنِمان آفریده­ایم / آفریده­اند ؟ ـ تازه اگر همین را هم اجازه دهند ـ

درود بر شما .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 0:16  توسط روح اله  |